تبليغاتX
چشمک

چشمک

گاهی یه چشمم رو روی بعضی چیزها می بندم

امروز اولین روز کاری من در سال ۸۸ هست .بالاخره بعد از ۱۵ روز تعطیلات اومدم سر کار ....

صبح که از خونه در می اومدم با خودم عهد بستم امسال با جدیت بیشتری کارم رو شروع کنم ...اما افسوس از صبح که اومدم فقط دارم ورق بازی می کنم و به ساعت نگاه می کنم تا عقربه روی ۵ بره من زود برم خونه.

چقدر انرژی تو محیط کار من زیاده...آقای سمت چپیم طفلی اینقدر بازی فوتبال کرده که رنگ به رخسارش نمونده و آقای سمت راستیم مرتب در حال گشت و گذر تو اینترنته!!!

آقای نیمه رییس هم که همش تو اتاق خانمش در حال گفتمانه... منم که امروز با یه عالمه انرژی و وجدان کاری اومدم سر کار هم موندم با حوضم...

الحمدا... با کسی هم اینجا دوست نیستم تا حداقل مثل دختر خانم های طبقه پایین دور هم بشینیم و خاطرات ۱۵ روز عید رو تعریف کنیم...

ایشالا فردا درست می شه آخه هنوز مردم حس کار کردنشون نیومده ٬تو تعطیلات مونده!!!

+نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت14:35توسط مینا | |

"اگر می خواهید در زندگی و روابط شخصی تان تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایش ها و رفتارتان توجه کنید ،اما اگر دلتان می خواهد قدم های کوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگی تان ایجاد کنید نگرش و برداشت هایتان را عوض کنید"

این جمله معروف از انیشتین هست ...او حرف هاشو با یک مثال خوب ملموس تر می کنه:

صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم.تقریبا یک سوم اتوبوس پر شده بود بیشتر مردم سرشون به چیزی گرم بود ودر مجموع فضایی سرشار از آرامش و سکوتی دلپذیر در اتوبوس برقرار بود...تا اینکه مرد میان سالی با بچه هایش وارد اتوبوس شد ...فضای اتوبوس تغییر کرد بچه ها داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگه چیزهایی پرتاب می کردند...خلاصه اعصاب همه مان در اتوبوس خرد شده بوداما پدر اون بچه ها که دقیقا جلوی من نشسته بود اصلا به روی خودش نمی آوردو غرق در افکارش بود ...بالاخره زبان به اعترض باز کردم که" آقای محترم !بچه هایتان دارند همه را آزار می دهند شما نمی خواهید جلوی آنها را بگیرید؟"

مرد که تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد می افتد کمی خودش را روی صندلی جابجا کرد و گفت:" بله حق با شماست راستش ما داریم از بیمارستانی بر می گردیم که همسرم نیم ساعت پیش در آنجا مرده است من واقعا گیج هستم و نمی دانم باید به این بچه ها چه بگویم ...و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد"

... راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم:واقعا مرا ببخشید آیا کمکی از دست من ساخته است...

پ.ن: حقیقت این است که به محض تغییر برداشت ما همه چیز عوض می شود...چه خوب است که برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازه ای ببینیم.

 

                                                                                               برگرفته از مجله اقتصاد و زندگی

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت12:32توسط مینا | |

امروز یه چیز خیلی عجیب دیدم ...(شرایط ثبت نام مینیاتور پشت پنجره نمایندگی های سایپا).

تمام شرایط به صورت کاملا شفاف نوشته شده بود.خوب اینکه عجیب نیست اما ... یه کم اومدم پایین تر انتهای اطلاعیه شرکت سایپانوشته شده قیمت خودرو مشخص نیست ولی حدود ...

با دیدن رقم 15 میلیون تومان چشام از حدقه زد بیرون...

تقریبا یک ماه پیش مدیران سایپا روز پرده برداری از این خودرو اعلام کردن قیمت این مینیاتور ایرانی زیر 10 میلیون تومان است و تغییر هم نمی کند.

حالا فکرشو بکن هنوز خط تولید این خودرو راه اندازی نشده قیمت اون 5 میلیون افزایش یافته خدا به داد اون روزی برسه که این ماشین بخواد وارد بازار بشه!!!

همه این دروغ گویی ها و پدر سوختگی های این مدیران مملکت ناشی از بی سوادی  وبی عقلی مردمه  ...چراکه اونا کاملا به این نتیجه رسیدن که اگه هردروغ و دغلی به مردم بگن باز هم با استقبال گرم و بی تامل مردم مواجه می شن...(مثل ال ۹۰ )

+نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت15:45توسط مینا | |